
مُهر است بر کمان کمانگیران، تعلیق گشته فن کمانگیری چیزی نمانده ازصف «آرش»ها، جز قصههای پوچ اساطیری از شاهنامه خاطرهای مبهم... رؤیای روزهای پر از رستم... کابوسهای هر شب ترسوهاست: «سرگیری دوبارهی درگیری!» کوهیم... ایستاده، ولی در بند، ما سنگهای بسته به زنجیریم هر شب گذار پرسهشان اینجاست ولگردهای وحشی و زنجیری وقتی «زمین»، «جهان» کسی باشد دنیای کوچکش قفسی باشد &la...
ادامه مطلب
رهگذر خسته هنوز تب داره احساسم تو این روزای بی پروا دیگه ادم شده قلبم,بیا برگرد بیا حوا به یاد خاطرات تو دارم شاعر میشم انگار همه شعرای ممنوعه بیا تقدیم تو, بردار بیا تا مرز اغوشم ,غرورو پیش من گم کن برای ختم دلتنگی با یک بوسه تیمم کن بیا بردار نفس هامو تو این بیراهه پرپر کن دل احساسمو بشکن ولی حرفامو باور کن تو باورکن که لبخندم تو چشمای تو جامونده غم سرد نبود تو دل فردامو لرزونده تو باورکن که خورشیدو نمیشه تو قفس جا داد واسه با هم شدن اینجا,باید دل رو به دریا...
ادامه مطلب